اولین روز تولد در بیمارستان
1393/02/12
امروز جمعه است و چند ساعتی بیشتر از تولد گل پسرم بیشتر نمی گذره.
بعد از اولین شیر خوردن آقا ماهان ( فیلمشو واست گرفتیم )حدودای ساعت 4 صبح بود که خاله ها رفتن خونه و مامان جون پری پیشمون موند آخه هنوز از آمدن مامان جون سعیده خبری نبود.
ساعت 4:30 بود که خاله حدیث آجی طناز
رو خوابوند و آمد، به اصرار مامان جون پری رو فرستاد خونه که استراحت کنه و تا ساعت 10:30 که مامان جون سعیده ( از شهرستان ) شرف یاب شدن از من و آقا ماهان گلم مراقبت کرد.
با دیدن مامان جون بغضم ترکید و با وجود درد زیادی که داشتم های های گریه رو گذاشتم.




( الهی هیچ زنی بدون حضور مادرش زایمان نکنه و خدا سایه همه مامان بزرگ ها رو برای مامان ها نگه داره ) (آمین)
این وسط هم که بابایی بنده خدا مثل مرغ پرکنده هی می رفت و هی می امد تا اسباب آسایش بیشتر مامان و ماهان جونم رو فراهم کنه.
ساعت 4 وقت ملاقات بود مامان جون سعیده آقا ماهان رو آماده کردن کم کم باباجون حسن و خاله حدیث و آجی هستی و طناز
/ بابا جون زمان و مامان جون پری و عمه مهنوش و عمه مهشاد / دایی محمد و زن دایی غزال و زندایی میعاد و در نهایت خاله الهام و خاله سهام ( دختر خاله مامان ) برای دیدن فرشته کوچولوی ما امدن بابایی هم ی سبد گل خوشکل آورد که عکسشو واست می زارم.
راستی یادم رفت بهت بگم شب ساعت 12 آقای دکتر شریف هم لطف کرد آمد و بهمون سر زد .



اولین روز تولد در بیمارستان 